بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتی از :

بنده خدا محمد حسن محمدی به پدر و مادر و برادران و خواهران گرامی و همسر گرامیم.ابتدا شهادت می دهم که خدا یگانه وشریکی ندارد و شهادت می دهم که پیامبر اسلام محمد صل الله علیه و اله بنده و رسول خداست و اخرین نبی اوست لا نبی من بعد و شهادت می دهم که ائمه معصومین اثنئ عشر خلفای پیغمبرند. شهادت می دهم قیامت حق است و تردیدی در آن نیست  و همه ما به سوی او رجوع خواهیم کرد و شماها ای خانواده عزیزم به شما ها تک تک خدمتتان سلام عرض می کنم  وبه شما تبریک می گویم که به ندای امام خمینی آن ذخیره خدا در زمین لبیک گفته و در نیرو بادشمنان انسانیت و اسلام مجاهده کردید و از عزیزان خود چشم پوشیدی در راه اسلام ولباس رزم به تن انها کردید .و اینک دین حقیر چون هرلحظه احتمال وداع وجود دارد مدت 2 سال نماز قضا دارم و مدت 1 ماه روزه قضا ی شهیدی بر گردن من است و نیز به علت است عدم دسترسی و در جبهه بودن 9 روز از روزه ماه مبارک امسال را نگرفته ام اگر توانستید خود و گرنه برایم رهبر بگیرید و همچنین  در میان کتابهایم چند کتاب از سپاه وجود دارد تمام نسخه های فارسی غیر از المیزان را به یکی از کتابخانه های سپاه بدهید . مقدار 1500 تومان به تیپ نبی اکرم بابت خسارت لندرور در سال 62 بدهید به برادرانم توصیه می کنم که پدر و مادرم را که در ایام پیری هستند خوب مواظبت و مراقبت کنند تا نکند از دست ماها ناراحت شوند .

برایم اگر توانستید طلب آموزش خواسته و قرآن بخوانید برایم را که در رهبری بودن و دفاع از کیان اسلام و سرافرازی مسلمین و مستضعفین است ادامه داده و همیشه در علی و شعار شعیه واقعی باشید .

                               والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

                                      محمد حسن محمدی     

 

 

زندگی نامه محمد حسن محمدی:

شهید محمد حسن محمدی 1341در قریه شور اباد از توابع شهرستان  سنقر در خانواده ای مستضعف و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد . در همان دوران کودکی پسری ارام و متفکر بود از ان نظام ستم شاهی و طاغوتی نفرت داشت تحصیلاتش را در سال 1348 آغاز نمود ودر سال 1360با موفقیت به پایان رسانید در طی درس خواندن نیز در تابستانها و یا حتی روزها ی درس به کار مشغول بود در سال 1356 و 57 ایشان تیز با امامش هم پیمان بود و با نصب اعلانات در شهرستان سنقر و قریه شور اباد و در مدرسه هم سویی خویش را به انقلاب معرفی نمود در همان اوایل انقلاب ایشان زیر نظر بودند . بارها ترابی (یکی از سرکردگان شا ه و رئیسان ساواک در شهرستان سنقر)به ایشان اعلام اخطار نموده بود.

در سال 1358 این خانواده بر اثر فشار اقتصادی و فقر فکری محیط از قریه ی شور اباد به شهرستان  باختران هجرت نمود در سال 1361 در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (ستاد قرار گاه نجف اشرف)به خدمت ادامه داد . او چنان شاگردانی را تربیت نمود که تعداد از انها در راه اسلام شربت شهادت نوشیدند. ایشان در سال 62 به شهرستان قم رفتند و به عضویت سپاه قم در آمدند. و خدمات خود را به عنوان دانشجوی پاسدار ادامه دادند.

در سطح خانواده همیشه مربی اخلاق و عمل بودند و در همان سال ازدواج نمودند خویشاوندان او را اسوه و نمونه خود قرار داده بودند. در مدرسه ی فیضیه قم از حضور استادان کسب فیض و علم ومعرفت می نمودند . چنان امام را دوست داشت  که در این دنیا غیر اورا قبول نمی نمودند و در این سال به دیدار امام نایل شدند در دانشگاه دانشجویی پرکار بودند هر که از دیگر دانشجویان نام اورا می پرسید چنان از فضایل اخلاقی او تمجیدمی نمود که احساس غرور و سربلندی می نمودند و در این کتابهای مدرسه ی فیضیه را از سیوطی تا المعه ادمشقیه و از تفسیر المیزان علامه طباطبایی تا مکاتب را را فرا گرفته بودند به تآملات مادر توجهی نداشتند.همیشه مقداری از حقوق خود را به پدر و مادرش تقدیم می نمودند .بارها در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت داشتند .دانشگاه  را تا سال چهارم رشته حقوق ادامه دادند در دانشکده ی عالی قم کسب علم می نمود چنین فردی که از غم مظلومیت اسلام به جسم مادیش کمتر رسیدگی می نمود چنان روح با عظمتی داشتند که می توان به جراًت ایشان را یکی از درستکارترین افراد قرار داد .همیشه لبخندی بر لبانش نقش می بست . هرگز کسی از دست او شکایتی و گله ای نداشت . نمازهایش را هیچ گاه سبک نمی شمرد . روزه می گرفت و خمس اموالش را هر سال در موقع معین  می پرداختند .