وصیت نامه شهید دانشجو مرتضی خانجانی

 

هم اکنون که این قلم سیاه را بدست گرفته وبر روی برگه سفید وبی آب ورنگ می نویسم شب چهارشنبه 28/4/67      می باشد. عددهای نگاشته شده در تاریخ گویای شرائط سخت این برهه برای هر خواننده این نوشتار می باشد.

غم وانده هجر یاران ، مظلومیت حزب ا... وامام ، سقوط افکار چندین وچند سالۀ بچه بسیجیهای نشسته بر بال ملائک ، آن عارفان الهی وسالکان طریقت وعشق ، همه وهمه دردهای بیدارمان ساعتها و لحظه هایی روز های تلخ جبهه است که در واقع باید گفت روزهای سخت  بدرود گفتن ارزشهای نهفته در جبهه وجنگ.

در این حال وهوا مبادرت به نوشتن وصیتنا مه نمودم. کاری که چند سال در جنگ بودم امّا هرگاه که خواستم  وصیّتی بنویسم اراده ام یاری ننمود، احساس مینمایم هنوز هم وصول به توفیق شهادت ممکن است در این لحظات با تمام وجود از خداوند طلب شهادت را می نمایم ، چرا که به خداوندی خدا دگر تاب وتحمّل فراق را ندارم ومرا توان زیست در این جامعه ودنیای زشت نمی باشد.

خدایا !  به آن بدنهای قطعه قطعه شده وعشق آلود حسین(ع) ودیگر شهدا قسم میدهم تورا، نگذار شاهد نامردیها وخیانتها ودر کنارش دلسوختگیها با شم .

پروردگارا ! چندین سال به عشق وصال ولقاء تو در مصاف با دشمن بودم ، بدن خود را آماج تیر وترکشهای کین آلود دشمنان تو قرار دادم تا شاید روزی خود را در جوار رسول ا... وائمۀ اطهار ببینم .

محبوبا !  اگر مرا از این فیض عظیم محروم گردانی چگونه به عدالت شک نکنم؟ خدایا گفته هایم  نزدیک به کفر گشته، امّا تو می دانی وخود میدانم که جز تو را طلب نمیکنم.

دوستان ورفقای ای عزیزان همسنگر که این وصیتنامه را قرائت  می نما ئید.شما را توصیه می نمایم به حمایت وپیروی از پیر جماران اورا دریابید . مگذارید تاریخ تکرار شود. چاره ای نیست اگرعدّه ای سست اراده ی بی صفت،آن نامردان خوشگذران،که اگر می دانستم نوشته هایم بدستشان می رسد ویا در آنان اثری دارد حرفهای زیادی با  فریاد هایی به بلندی غرش رعد وبرق آسمان،از برایشان داشتم.اجباراً گوشه هایی از تاریخ نکبت بار را تحمیل نمودند وبا کوتاهی وعدم تبیعیت،زمینه های پذیرش صلح را باعث شدند امّا ...

امّا شما ای عزیزان هشیارباشیدوصحنه های سوختن به دورشمع ولایت را تکرارکنیدوبدانید اگر برای خدا جنگیده اید هم اکنون نیز برای خدا تحمّل کنید وپیرو پیر جماران شوید.وبدانید اگر به آن نتیجه مطلوب در جنگ نرسیدیم نبایداز حفظ انقلاب غافل باشیم وخدا نخواسته راه پیموده طی چند ساله ی انقلاب را به یکباره برگردیم وموجبات دفن اسلام را فراهم آوریم.

پدرومادر عزیزم ، همسرم ، خواهروبرادرانم  وفرزندم ، هوشیار باشید شیطان وسوسه ها دارد، دشمنان و منافقان وراحت طلبان زخم زبانها می زنند ، تحمّل کنید همچون زینب علی(ع) وفاطمۀ محمّد (ص) وزین العابدین وسالار شهیدان کربلا.

این چند روزه  زندگی با همۀ سختی ومشکلات درد آورش اتمام خواهد یافت وبالاخره روز حسا برسی وبر قراری عدالت خواهد رسید. نکند خدای نکرده عملی مرتکب شوید که موجبا ت  رنجش روح شهدا شود با شمایم ای دوستان  واقوام باوفا بشنوبد امّا ترا به مظلومیت  امام خمینی عمل کنید.

در آخر از تمام کسا نیکه از بنده رنجشی داشته اند طلب عفو می نمایم و از کسا نی که ادعای دوستی  با من را دارند تقاضامندم خانوادۀ شهدا را فراموش نکنید .

پادگان دوکوهه  اندیمشک - ساعت 5/9 شب 28/4/67

والسلام علیکم و رحمه ا... وبرکاته

مرتضی خا نجانی

 

زندگی نامه شهید دانشجومرتضی خانجانی

درسال1345 در21رمضان المبارک به دنیا آمد درهنگام تولد نقابی بر چهره داشت دوران کودکی ودبستان را در شهرستان ملایر سپری کردند و بعد همراه خانواده به کرمانشاه عزیمت نمودند ودوران انقلاب وبعد از انقلاب خود را تا شهادت در کرمانشاه ساکن بودند. در بسبج وفعالیت ها ی مذهبی شرکت وشور خاصی داشتند به طوری که در 15 سالگی قصد عزیمت به جبهه ها ی نبرد را نمودند وبا توجه به لیاقت وذکاوت خاص خود با اینکه باعنوان یک بسیجی ساده به جبهه رفتند در مدت نه چندان زیادی به سمت فرماندهی گردان کمیل رسیدند. با اینکه در جبهه بودند امّا از ادامه ی تحصیل باز نماندند ودر دانشگاه تهران در کنکور سراسری پذیرفته شدند . ایشان به تمام جهان اسلام خدمت می کرد و در حالی که کشور خودمان در جنگ با عراق بود به کمک شیعیان لبنان می رفتند. وعضو فعال در جنگ های نامنظم قرارگاه  رمضان بودند. در جنگ در حدود 47 بار در جاهای مختلف بدن خود دچار مجروحیت شدند وعاقبت در 5/5/1367 همزمان با عملیات مرصاد در جنوب پاسگاه زید به فیض عظیم شهادت نا ئل آمدند.